سیاسی

سیاست خارجی معامله‌ای، ابهام حداکثری و دیپلماسی قهری ترامپ

معامله‌گرایی ترامپ با دیپلماسی قهری او همسو است. دیپلماسی قهری عموماً به استفاده از تهدید، فشار، نیروی محدود یا مجازات اقتصادی برای تأثیرگذاری بر رفتار دشمن بدون لزوماً به دنبال جنگ تمام عیار اشاره دارد. برخلاف فتح نظامی با نیروی بی‌رحمانه، دیپلماسی قهری با هدف تغییر محاسبات از طریق ارعاب، بازدارندگی و تشدید کنترل‌شده‌ی تنش‌ها انجام می‌شود. تهدیدهای مکرر ترامپ، تغییر مهلت‌ها و گاهی اظهارات متناقض او را می‌توان به عنوان تلاش‌های عمدی برای نامشخص نگه داشتن دشمنان تفسیر کرد.

کد خبر: ۱۹۲۰۰ نویسنده:

پایگاه خبری مکتوب‌نامه: برای درک این ابهام، ضروری است که سبک سیاست خارجی ترامپ را اساساً معامله‌ای در نظر بگیریم. برخلاف رویکردهای سنتی استراتژی کلان که بر برنامه‌ریزی بلندمدت و ثبات نهادی تأکید دارند، ترامپ اغلب با بحران‌های بین‌المللی به عنوان رویارویی‌های چانه‌زنی برخورد می‌کند. فشار، تهدید و امتیازات گزینشی ابزارهایی برای استخراج نتایج مطلوب هستند، نه گام‌هایی در چارچوب یک دکترین استراتژیک ثابت. این رویکرد معامله‌ای، جهان‌بینی گسترده‌تر ترامپ را به عنوان مذاکره‌کننده‌ای منعکس می‌کند که اغلب سیاست را از طریق زبان اهرم، فشار و معامله تفسیر می‌کند. به دشمنان خارجی کمتر به عنوان رقبای ژئوپلیتیکی دائمی و بیشتر به عنوان بازیگرانی که باید مجبور، تحت فشار یا انگیزه قرار گیرند تا شرایط اصلاح‌شده تعامل را بپذیرند، نگاه می‌شود. از نظر تحلیل سیاست خارجی، معامله‌گرایی با دکترین‌های استراتژیک سنتی‌تر متفاوت است زیرا مزایای چانه‌زنی کوتاه‌مدت و اهرم انعطاف‌پذیر را بر تعهدات نهادی پایدار یا استراتژی کلان ایدئولوژیک اولویت می‌دهد. بنابراین، رویکرد ترامپ اغلب خود دیپلماسی را به عنوان یک فرایند مذاکره مداوم در نظر می‌گیرد که در آن عدم قطعیت، فشار و سیگنال‌دهی عمومی به ابزارهای قدرت تبدیل می‌شوند.

این الگوی گسترده‌تر در حوزه‌های مختلف سیاست خارجی ترامپ فراتر از ایران قابل مشاهده بوده است. استفاده او از تعرفه‌ها و جنگ‌های تجاری علیه چین، اتحادیه اروپا، مکزیک و حتی متحدان نزدیک مانند کانادا، نشان‌دهنده این باور بود که اجبار اقتصادی می‌تواند امتیازات سیاسی مؤثرتری نسبت به چانه‌زنی دیپلماتیک متعارف به تنهایی ایجاد کند. تعرفه‌ها بارها نه صرفاً به عنوان ابزارهای اقتصادی، بلکه به عنوان مکانیسم‌های اهرمی طراحی شده‌اند که برای وادار کردن به مذاکره مجدد در مورد روابط تجاری با شرایطی که برای ایالات متحده مطلوب‌تر است، طراحی شده‌اند. به طور مشابه، لفاظی‌های ترامپ در مورد گرینلند، از جمله پیشنهادهایی در مورد تصاحب این سرزمین و فشار عمومی بر دانمارک، نشان‌دهنده درک بسیار معامله‌گرایانه از ژئوپلیتیک است که در آن جغرافیای استراتژیک، منابع و اتحادها با شرایط آشکارا قابل مذاکره مورد بحث قرار می‌گیرند. در حالی که منتقدان اغلب چنین اظهاراتی را نامنظم یا نامتعارف می‌دانستند، هواداران آنها را به عنوان تاکتیک‌های چانه‌زنی با هدف ایجاد اختلاف بین طرف‌های مقابل، تعریف مجدد پارامترهای مذاکره و به حداکثر رساندن اهرم ایالات متحده تفسیر می‌کردند.

این معامله‌گرایی با دیپلماسی قهری همسو است. دیپلماسی قهری عموماً به استفاده از تهدید، فشار، نیروی محدود یا مجازات اقتصادی برای تأثیرگذاری بر رفتار دشمن بدون لزوماً به دنبال جنگ تمام عیار اشاره دارد. برخلاف فتح نظامی با نیروی بی‌رحمانه، دیپلماسی قهری با هدف تغییر محاسبات از طریق ارعاب، بازدارندگی و تشدید کنترل‌شده‌ی تنش‌ها انجام می‌شود. تهدیدهای مکرر ترامپ، تغییر مهلت‌ها و گاهی اظهارات متناقض او را می‌توان به عنوان تلاش‌های عمدی برای نامشخص نگه داشتن دشمنان تفسیر کرد. هدف صرفاً نشان دادن عزم و اراده نیست، بلکه ایجاد حس غیرقابل پیش‌بینی بودن است که حریف را به در نظر گرفتن بدترین سناریوهای ممکن مجبور می‌کند. استراتژی علامت‌دهی او اغلب بر ناهماهنگی حساب‌شده متکی بود. بیانیه‌های عمومی بین تهدید به تلافی ویرانگر و پیشنهادهایی مبنی بر امکان مذاکره در نوسان بود. چنین ابهامی، توانایی ایران را برای ارزیابی مطمئن خطوط قرمز و نیات واقعی واشینگتن پیچیده می‌کرد. این رویکرد سیگنال‌دهی «به سبک مرد دیوانه»، که در آن دشمنان تشویق می‌شوند باور کنند که تشدید تنش همچنان واقعاً امکان‌پذیر است، یادآور استراتژی‌های چانه‌زنی قهری پیشین مرتبط با دیپلماسی بحران جنگ سرد است، هرچند ترامپ آنها را به شیوه‌ای بسیار شخصی‌تر و رسانه‌ای‌تر به کار گرفت.

در این زمینه، حمله به ایران را می‌توان اوج یک استراتژی قهری دانست. برای اینکه تهدیدها معتبر باقی بمانند، باید به آنها عمل می‌شد. ابهام، که در ابتدا بازدارندگی را افزایش می‌داد، اگر با اقدام قاطع همراه نمی‌شد، در معرض خطر تبدیل شدن به بلوف فرضی قرار می‌گرفت. ترامپ با حمله، اعتبار تهدیدهای خود را تقویت کرد و نشان داد که تشدید تنش فرضی نیست. منطق اینجا شباهت زیادی به مدل‌های کلاسیک دیپلماسی قهری دارد که در آن اعتبار نه تنها به توانایی، بلکه به تمایل نشان داده شده برای استفاده از زور بستگی دارد. هنگامی که هشدارهای مکرر نتوانست به انطباق منجر شود، به نظر می‌رسد دولت به این نتیجه رسیده که اقدام نظامی برای حفظ ارزش قهری تهدیدهای آینده ضروری است. از این منظر، حمله به ایران همچنین در الگوی گسترده‌تر ترامپ قرار می‌گیرد که در آن کمپین‌های فشار به تدریج تشدید می‌شوند تا زمانی که یک اقدام چشمگیر برای بازگرداندن اهرم چانه‌زنی و نشان دادن جدیت انجام شود. پویایی‌های مشابهی در مذاکرات تجاری قابل مشاهده بود، جایی که تهدیدهای تعرفه‌ای قبل از ازسرگیری مذاکرات نهایی تحت شرایط سیاسی تغییر یافته، بارها افزایش می‌یافتند.

با این حال، دیپلماسی قهری معمولاً به خواسته‌های روشن و تضمین‌های معتبر متکی است. رویکرد ترامپ دومی را تقویت می‌کند اما اولی را تضعیف می‌کند. او با انعطاف‌پذیر نگه داشتن عمدی اهداف، فضای مذاکره را حفظ می‌کند، اما خطر ایجاد سردرگمی در مورد اینکه پیروی از توافق واقعاً مستلزم چیست را به جان می‌خرد. این تنش در قلب تصمیم‌گیری او نهفته است: وضوح فدای اهرم فشار می‌شود. این یکی از پارادوکس‌های اصلی سیاست خارجی ترامپ است. ابهام استراتژیک می‌تواند انعطاف‌پذیری چانه‌زنی را در کوتاه‌مدت به حداکثر برساند، اما ابهام بیش از حد همچنین می‌تواند خطرات تشدید تنش را ایجاد کند زیرا دشمنان ممکن است برای تعیین اینکه چه امتیازاتی برای جلوگیری از درگیری کافی است، دچار مشکل شوند. در مورد ایران، این ابهام به ویژه قابل توجه شد زیرا به نظر می‌رسید خواسته‌های واشینگتن با گذشت زمان تکامل یافته است – از عقب‌نشینی هسته‌ای گرفته تا محدودیت‌های موشکی، تغییرات رفتاری منطقه‌ای گسترده‌تر و گاهی اوقات لفاظی‌هایی که حاکی از تغییر رژیم است. چنین سیالیتی ممکن است انعطاف‌پذیری تاکتیکی را افزایش دهد، اما همچنین می‌تواند با ایجاد عدم اطمینان در دشمن مبنی بر اینکه آیا پیروی واقعاً به کمپین فشار پایان می‌دهد یا خیر، چانه‌زنی اجباری را تضعیف کند.

منبع: دیپلماسی ایرانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *