پایگاه خبری مکتوبنامه: تغییر دایمی در ادبیات سیاسی ترامپ به این دلیل تکرار میشود که تمامی بازیگران از آمادگی لازم برای ادامه نبرد و دیپلماسی برخوردارند. واقعیت موجود بیانگر آن است که جنگ و دیپلماسی همانند سکهای که دو رو دارد، با یکدیگر پیوند یافته و در هر دوران تاریخی، یکی از ابعاد آن دارای مزیت نسبی بیشتری برای هر یک از بازیگران است. اگرچه ایران به لحاظ قابلیت تاکتیکی و عملیاتی توانایی محدودتری نسبت به ایالاتمتحده دارد، اما «نیروی موشکی» و همراهان سردار شهید تنگسیری توانستند قابلیتهای کنش تاکتیکی ایران برای مقابله با تهدیدات و عملیات نظامی امریکا و اسراییل را متوازن نمایند. در شرایطی که ایران با نشانههایی از «قدرت نامتوازن» و «جنگ ناهمتراز» روبهرو هست، طبیعی است که برای بقا سیاسی خود باید از سازوکارهای مربوط به «جنگ نامتقارن» استفاده نماید. ویژگی اصلی جنگ نامتقارن ایران معطوف به «کنش متقابل» و «اقدامات انتقامی» در برابر سیاست و عملیات تهاجمی دشمن است. سقوط هلیکوپتر پیشرفته امریکا در حوزه تنگه هرمز و خلیجفارس نشان داد که ایران از قابلیت تاکتیکی برای جنگ دامنهدار برخوردار است. در چنین شرایطی طبیعی است که امریکا باید الگو و گزینه متفاوتی را برای به حداقل رساندن هزینههای انسانی نیروی نظامی در جنگ با ایران در دستور کار قرار دهد. کنش عملیاتی ۱۱ ژوئن ۲۰۲۶ امریکا و تلاش برای اجراییسازی موافقتنامه مشترک را میتوان به عنوان نتایج حاصل از مقاومت ایرانی در فضای تهدیدات ناهمتراز دانست.
۱. کنترل جنگ، مقاومت و تمدید آتشبس در ایران و لبنان – «میشل فوکو» در سال ۱۹۸۰ به این موضوع اشاره داشت که «مقاومت به عنوان ابزار گروههای حاشیهای» برای بقا میباشد. انقلاب ایران در نگرش فوکو به عنوان اولین انقلاب پست مدرنیستی محسوب میشد، بنابراین طبیعی است که از سازوکارهای مقاومت برای بقا استفاده نماید. نشانههای کنش پست مدرن را میتوان در انقلاب ایران، جنگ تحمیلی عراق علیه جمهوری اسلامی و عرصههای مختلف نبرد در برابر بازیگرانی مشاهده نمود که از مازاد قدرت تاکتیکی نسبت به ایران برخوردار بودهاند. مقاومت میتواند جایگزینی برای قدرت کشورهای حاشیهای تلقی شود؛ مشروط بر آنکه در قالب کنش نامتقارن به کار گرفته شود. برخی دیگر از نظریهپردازان روابط بینالملل همواره از دیپلماسی و جنگ به عنوان گزینههای درهمتنیده کنش رفتاری بازیگران یاد میکنند. ایالاتمتحده درصدد بود تا جنگ کوتاهمدت را به انجام رسانده و به پیروزی معناداری برای تحقق هژمونی منطقهای خود نایل شود. اگر امریکا میتوانست به اهداف تاکتیکی خود در کوتاهمدت نایل شود، طبیعی است که در آن شرایط چالشهای ایران افزایش پیدا کرده و بسیاری از کشورهای موثر در سیاست جهانی ازجمله چین، روسیه و اتحادیه اروپا برای زندگی در شرایط موازنه با محدودیتهای تاکتیکی روبهرو میشدند. مقاومت در ایران زمینه بازتولید موازنه در سیاست جهانی را به وجود آورد.
اگرچه جمهوری اسلامی هزینههای انسانی، اقتصادی و راهبردی بسیار زیادی را در روند جنگ متقبل شد، اما واقعیت آن است که امریکا را از نیل به پیروزی سریع دور ساخت و به این ترتیب هزینههای بسیار زیادی برای اقتصاد امریکا و امنیت راهبردی کشورهای مختلف ازجمله چین و اتحادیه اروپا به وجود آمد. عبور از شرایط پرمخاطره و ابهام امنیتی نیازمند بهکارگیری سازوکارهایی در جهت نهاییسازی توافق ایران و امریکا میباشد. اخبار منتشر شده ازسوی دونالد ترامپ بیانگر آن است که ایران و امریکا از فضای «جنگ سهمگین» موردنظر ترامپ به عرصه «صلح مبهم» دست یافتهاند. ویژگی شخصیتی و ادبیات سیاسی ترامپ آن است که در هر دوران تاریخی، موضوع خاصی را برجسته نموده و از آن به عنوان ضرورت راهبردی برای منافع و امنیت امریکا یاد میکند. ادبیات ترامپ همواره در قالب امید به نظامیان و گروههای اجتماعی امریکا شکل گرفته و درنتیجه جایی برای ادبیات انتقادی گروههای رسانهای باقی نمیماند.
۲. معمای جنگ و صلح؛ فعال شدن موافقتنامه آتشبس و صلح مرحلهای- ایران در روند جنگ رمضان همانند بسیاری دیگر از منازعاتی که علیه جمهوری اسلامی شکل گرفته، از سازوکارهای «کنش دفاعی» بهره گرفته است. ژئوپلیتیک، گستره سرزمینی، فرهنگ سیاسی و تجارب تاریخی ایران بیانگر آن است که هرگونه تهاجم نظامی به این کشور ممکن است با موفقیتهای اولیه همراه شود، اما نتایجی بسیار پرمخاطره و تراژیک برای کارگزاران کنش تهاجمی به ایران ایجاد مینماید. در شرایطی که ترامپ و گروههای اپوزیسیون اسراییلمحور آرزوی شکست و انهدام قطعی ایران را داشتند، شرایط برای بازنمایی قدرت مقاومت فراهم شد. آنچه در ۳۶ سال گذشته محور اصلی مقاومت برای بقای سیاسی، تولید و به کار گرفته شده بود، نتایج و انعکاس خود را در دوران جنگ به نمایش گذاشت. تجارب بسیاری از کشورها بیانگر این واقعیت است که همواره میبایست بخشی از معادله قدرت برای بقای سیاسی و ساختاری سرمایهگذاری شود. در شرایطی که از ایران به عنوان نمونه جنگهای نامتقارن در برابر یک قدرت بزرگ جهانی و کارگزار منطقهای آن یاد میشود، به معنای آن است که معادله کنش امنیتی به میزان قابلتوجهی برای بقای کشور ضروری بوده است.
رسانهها در بسیاری از مواقع مرعوب ادبیات تند و تهاجمی ترامپ میشوند. سیاست در دوره ترامپ بیش از آنکه ماهیت بروکراتیک یا سازمانی داشته باشد، در قالب تصمیمات فردی معنا پیدا میکند. شخصیت سیاسی ترامپ مشابهت بسیار زیادی به گروههای مافیا داشته و به همین دلیل است که همواره برخی کارگزاران معادله بازی قدرت در وضعیت قربانی قرار میگیرند. درحالی که دونالد ترامپ در تاریخ ۱۰ ژوئن بر ضرورت انجام عملیات پردامنه علیه ایران تاکید داشت، در روز ۱۱ ژوئن انگارههای متفاوتی ازسوی ترامپ و مقامهای سیاسی امریکا انعکاس پیدا کرد. آنچه در ژوئن ۲۰۲۶ و کاخ سفید میگذرد، شباهت بسیار زیادی به رُمان تاریخی «جورج اورل» با عنوان «۱۹۸۴» دارد. اورول در این رمان که ۷۰ سال پیش منتشر شد، شرایطی را توضیح داده و تفسیر میکند که به موجب آن، نشانههایی از تغییرات سریع در سرنوشت انسانها شکل میگیرد. اورول توضیح میدهد: درحالی که مردم برای اعدام «سربازان شرقآسیا» شادمانی میکردند و در وضعیت سرور قرار داشتند، به یکباره اعلام شد که شرق آسیا دیگر دشمن نیست و دوست خواهد بود. به این ترتیب سربازانی که در معرض اعدام قرار داشتند، بار دیگر با شادمانی مردم برای آزادی و رهایی روبهرو شدند.
در این دوران تاریخی «اقیانوسیا» بخشی از معادله قدرت اقتدارگرایانه بازیگران مافیایی قرار گرفته است. آنچه را که جورج اورول در توضیح ویژگیهای اقتدارگرایی رهبران سیاسی اوراسیا و شرق آسیا بهکار میگرفت، در شرایط موجود میتوان آن را در اندیشه و ادبیات سیاسی دونالد ترامپ نیز مشاهده کرد. «بازی مافیا» همواره قربانیهای خاص خود را دارد. درهمتنیدگی دیپلماسی و جنگ، زمینه انعطاف رهبران سیاسی برای انتخاب گزینه مطلوبتر را فراهم میسازد. بخش قابلتوجهی از ادبیات سیاسی رسانههای بینالمللی در ۱۲ ژوئن مربوط به «تفاهمنامه ایران و امریکا» میباشد. این تفاهمنامه که در ۱۴ ماده تنظیم شده موضوعاتی ازجمله «بازگشایی تنگه هرمز» ظرف ۳۰ روز براساس ابتکار عمل و برنامهریزی گروه ایرانی موردتوجه قرار گرفته است. به موازات این امر، موضوع مربوط به «تعلیق تحریمهای فروش نفت»، محصولات پتروشیمی و «دسترسی کامل ایران به منابع مالی» حاصل از آن مورد تاکید قرار گرفته است. موضوع مربوط به بازگشایی تنگه هرمز بدون دریافت عوارض ازسوی ایران، بخشی دیگر از توافقی است که هنوز امضا نشده، اما مورد پذیرش مقامهای ایران و امریکا قرار گرفته است. در ازای این امر، ایالاتمتحده نیز محاصره بنادر دریایی ایران که بر صادرات نفت ایران اثر قابلتوجهی داشت، پایان میبخشد.
مذاکرات نهایی برای آزادسازی ۲۴ میلیارد دلار پولهای بلوکه شده ایران طی ۶۰ روز انجام شده و پرداخت مبالغ یاد شده منوط به چگونگی اجرای تفاهمنامه میباشد. آنچه در ارتباط با موضوع هستهای ایران مورد توجه قرار میگیرد، مساله رقیق شدن اورانیوم در داخل کشور و زیرنظر کارشناسان سازمان ملل است. امضای تفاهمنامه زمینه آتشبس در جنگ لبنان و تمدید آن به مدت ۲ ماه دیگر را نیز فراهم میسازد. برای تنظیم تفاهمنامه مقرر گردید که فضای دیپلماتیک فعال شده و گروههای مذاکرهکننده ایرانی و «جی دی ونس» معاون رییسجمهور امریکا در ۱۳ و ۱۴ ژوئن ۲۰۲۶ مذاکرات اجرایی برای نهاییسازی یادداشت تفاهم را به انجام رسانند. گروههای مذاکرهکننده در «اجلاسیه اسلامآباد» گام نخستین دیپلماسی خود را سپری نموده و در شرایط موجود، درصدد پایان بخشیدن به جنگ و منازعه میباشند.
نتیجه- واقعیتهای نبرد براساس قابلیتهای ساختاری، انگیزشهای اجتماعی، آمادگیهای ایدئولوژیک و شکلبندیهای ژئوپلیتیکی کشورها معنا و انعکاس پیدا میکند. ایران در روند جنگ رمضان با نشانههایی از غافلگیری تاکتیکی روبهرو شد به همین دلیل است که در روز نخستین جنگ، هزینههای زیادی را متقبل شد. عبور از تهدیدات پردامنه نیازمند مقاومت و بازتولید قدرت ایران بود. جمهوری اسلامی توانست موقعیت و کنش تاکتیکی خود را در مرحله دوم جنگ ارتقا داده و به همین دلیل است که زمینه برای آتشبس به وجود آمد. امریکا به این موضوع واقف بود که راهبرد پیروزی سریع به سرابی پرمخاطره تبدیل شده است. انگاره «پیروزی سریع» به «جنگ منطقهای» منجر شده و زمینه چالشهای فراگیر برای اقتصاد سیاسی بینالمللی را فراهم آورده است. در دوران آتشبس تلاشهای زیادی ازسوی ایران، امریکا و کشورهای منطقهای برای نیل به توافق صلح انجام پذیرفت. اینگونه از تلاشها به دلیل آنکه فاقد انگارههای تعادلی بود، به نتیجه مطلوب منجر نشد. در مرحله بعدی، نشانههایی از کنش تاکتیکی پراکنده ازسوی ایران، امریکا و اسراییل شکل گرفت. ایران در این دوران تاریخی نیز اراده خود برای مقاومت و کنش متقابل را همواره حفظ نمود. دیپلماسی ژنو را میتوان ادامه نبرد در فضای آتشبس دانست. اگرچه کلیات مذاکرات در روند «دیپلماسی ژنو» مورد توجه دیپلماتها و کارگزاران راهبردی ایران و امریکا قرار گرفته، اما هنوز درباره فرآیند نهایی شدن روند دیپلماسی هیچگونه نشانه قطعی مشاهده نمیشود. هیات دیپلماتیک ایرانی باید به این واقف باشد که آتشبس و موافقتنامه صلح برای ایران در شرایطی عملی خواهد شد که پولهای بلوکه شده آزاد گردیده و ازسوی دیگر، زمینه برای کاهش تحریمها فراهم شود. آنچه در فضای موجود سیاست بینالملل و الگوی رفتاری امریکا و اسراییل مشاهده میشود، معطوف به محدودسازی قدرت اقتصادی ایران در فضای جنگ و صلح میباشد.
منبع: روزنامه اعتماد
