پایگاه خبری مکتوبنامه: وقتی پیامک بانک، رقم حقوق مرداد را نشان میدهد، خیلی از بازنشستگانِ ما نه به عدد روی صفحه، بلکه به لیستِ بلندبالای بدهیهایشان فکر میکنند که باید با این مبلغ مدیریت شود.
روایت یک زندگی؛ وقتی حقوق، فقط برای “زنده ماندن” است
ساعت ۱۰ صبح است و پیرمرد بازنشسته، دستان لرزانش را در جیب پالتوی قدیمیاش میگذارد. او از مقابل بانکی رد میشود که صفش تا خیابان کشیده شده است. اینجا، در قلب تهران، صدای واقعیِ وضعیت بازنشستگان شنیده میشود. برای او، حقوق مرداد ماه تنها یک عدد نیست؛ مجموعهای از بایدها و نبایدهاست. «این حقوق، پول قبضها، داروهای فشار خون، و شاید هم اندکی برای اجاره خانه فرزندم است.»
امیدهای کمرنگ به همسانسازی
همه در صفِ بانک حرف از «همسانسازی» میزنند. برای این نسل که بهترین سالهای جوانیشان را صرف ساختنِ زیربنای صنعت و آموزش کشور کردند، این حقوق تنها یک پاداش ساده نیست؛ این حقِ طبیعیِ آنهاست.
وقتی از آنها میپرسی “متناسبسازی چه شد؟”، لبخندی تلخ میزنند: «وعده دادند، اما در این گرانیِ میوه و گوشت، همان افزایشِ ناچیز هم به چشم نمیآید.»
این گزارش فقط آمار نیست؛ صدای خستهیِ قهرمانانی است که حالا نوبتِ دولت است تا به قولش عمل کند. شاید این حقوق و این معوقات، معجزه نکند، اما حداقل احترامی است که جامعه باید به موهای سپیدِ آنها بگذارد. امیدواریم در ماههای آینده، خبرهای بهتری بشنویم؛ نه فقط از ارقامِ روی کاغذ، بلکه از رفاهی که واقعاً سر سفرههای آنها دیده شود.
