پایگاه خبری مکتوبنامه: هر دیدار دوجانبه یا گفتوگوی تلفنی که یک طرف آن ایران یا آمریکا باشد؛ خبر مهمی محسوب میشود که یکی از محورهای تحلیل آن خبر، امکانسنجی میانجیگری، مقامی است که با مقامات تهران و واشنگتن دیدار یا گفتوگو کرده است. ایستایی موجود در روند تحولات سبب شده است که هر رویدادی در روابط بینالملل بتواند حتی به صورت بالقوه به عاملی برای خروج از این شرایط تفسیر شود و یکی از این تفسیرها هم میانجیتراشی است. بررسی رویدادهای هفتههای اخیر نشان میدهد دامنه کشورهایی که خود را در جایگاه واسطه احتمالی میان ایران و آمریکا معرفی میکنند، در حال گسترش است.
دیدار «مارکو روبیو» وزیر خارجه آمریکا با همتای اتریشی خود، تلاش تازه دولت آمریکا برای گشودن کانالهای تازه گفتوگو با ایران تحلیل شد؛ یعنی مسیری تازه در کنار پاکستان و قطر. خبرگزاری آسوشیتدپرس نیز، یونان را نیز به جمع کشورهایی افزود که واشنگتن در تقلا است که از ظرفیت دیپلماتیک آنها برای واسطهگری با ایران بهره ببرد. این گمانهها را گفتوگوی تلفنی وزیران امور خارجه اتریش و یونان با «سیدعباس عراقچی» وزیر امور خارجه ایران، تقویت هم کرد.
ادعای بعدی کمی عجیبتر در فضای رسانهای مطرح شد و ورود «دونالد ترامپ» هم بر عجیب بودن آن افزود. آکسیوس مدعی وجود یک کانال محرمانه میان دولت آمریکا و فرماندهی سپاه پاسداران ایران شد. ادعایی که ۲۴ ساعت بعد رئیسجمهور آمریکا هم به نوعی آن را تایید کرد.
سخنگوی وزارت امور خارجه ایران در نشست خبری روز دوشنبه (۲۶ مرداد) به این میزان میانجیسازی در روابط ایران و آمریکا واکنش نشان داد. «اسماعیل بقائی» در پاسخ به پرسشی درباره امکان واسطهگری برخی کشورهای اروپایی در پرونده جاری تهران و واشنگتن، مساعی جمیله همه کشورها را در این زمینه طبیعی دانست اما تاکید هم کرد که در حال حاضر میانجی پاکستان است و قطر هم همراهیهای در این زمینه دارد.
سخنگوی وزارت امور خارجه در پاسخ به سوالی درباره ادعای رسانه آمریکایی مبنی بر ارتباط غیررسمی واشنگتن با سپاه پاسداران از طریق اقلیم کردستان عراق جهت اطمینان از حمایت نیروهای مسلح از روند مذاکرات و همچنین صحتوسقم خبر برگزاری نشست محرمانه میان ایران و آمریکا در اربیل تصریح کرد: خبر برگزاری نشست محرمانه میان ایران و آمریکا در اربیل کاملاً ساختگی است. خبری هم که اشاره شد از شگردهای رسانهای و عملیات روانی برای ایجاد اختلاف میان ارکان تصمیمگیری در جمهوری اسلامی ایران است و تردید نکنید که چنین رفتارهایی از روی استیصال انجام میشود.
سردار «حسین محبی» سخنگوی سپاه هم تاکید کرد که هیچ گفتوگویی میان مقامات سپاه با آمریکاییها در جریان نیست و ترامپ تلاش میکند با این اظهارات، قیمت نفت و انرژی را در دنیا به طور موقت کنترل کند.
همزمان با بلندتر شدن فهرست واسطههای بالقوه اما تهران همچنان پاکستان را میانجی اصلی و قطر را همراه با دیپلماسی آغاز شده میداند که تماسهای متعدد اعلام شده و نشده و دیدارهای متناوب مقامات نشانههایی از شفافیت تهران در این زمینه است.
فهرست میانجیگران و تردیدها در نتیجهبخشی آن | بازگشت به تفاهم اسلامآباد، راهی که میتواند نتیجهبخش باشد
تمام شواهد به ویژه در ۶ ماه اخیر حکایت از آن دارند که اظهارات و ادعاهای مقامات آمریکا را با توجه به سردرگمیهای محاسباتی آنها، نمیتوان به صورت کامل پذیرفت و تحلیل کرد اما اگر این فرض را بپذیریم که کاخ سفید واقعا درحال تقلا برای یافتن میانجی، مسیر، واسطه یا هر عنوان دیگری برای ارتباط با ایران است؛ پرسش مهمتر این خواهد بود که دقیقا میخواهد چه چیزی از طریق این واسطهها انتقال دهد یا به دست آورد که پیش از این از طریق اسلامآباد و دوحه و یا حتی مسقط نتوانسته بود؟ یا با توجه به تمام چرخشهای موضعی ترامپ و هیات حاکمه آمریکا، آیا اساسا مشخص است که واشنگتن دقیقا در پی چیست و با چه هدفی دنبال کانال تازه دیپلماتیک با تهران است؟
این میانجیسازیها اما از دیدگاه تهران چاره کار نبوده و بقائی معتقد است: «اساساً مسئله ما و آمریکا بحث میانجی نیست؛ موضوع به نوع نگاه آمریکا، اشتباه محاسباتی و اصرارش بر روشها و رویکردهایی که شکستشان صدها بار تجربه شده، ولی هیئت حاکمه آمریکا کماکان اصرار دارد که همان مسیرهای تجربهشده را باز هم بیازماید. قطعاً نتیجهای غیر از موارد قبلی عایدشان نخواهد شد».
تحلیلگران غربی هم این رویکرد را چندان نویدبخش پایان دادن به شرایط کنونی ارزیابی نمیکنند. «مونا یعقوبیان» مدیر برنامه خاورمیانه در مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی (سیاسآیاس) در واشنگتن، در گفتوگو با آسوشیتدپرس ورود کشورهایی مانند یونان و اتریش به این معادله را نهایتا (در بهترین حالت کارایی) منجر به شکلگیری دور جدید گفتوگوها ارزیابی میکند و نه بیشتر. در همین گزارش هم تاکید میشود که این حرکات را بیشتر بازتاب یک استیصال برای توقف جنگ ارزیابی است تا آغاز یک مسیر میانجیگری جدید و معتبر.
پایان دادن به استیصال اشاره شده اما با نیازمند افزودن بر کانالهای ارتباطی نیست و این اساس چیزی است که تهران بر آن تاکید دارد اما واشنگتن (دستکم در ظاهر) از آن غافل. عبور از شرایط فعلی از زاویهای ایران به آن مینگرد، یک راهحل بیشتر ندارد و آن تغییر رویکرد است و نخستین نشانه این تغییر هم بازگشت به آخرین سندی است که رئیسجمهور آمریکا آن را امضا کرد.
یادداشت تفاهم اسلامآباد که در ۱۴ بند، ۲۸ خرداد سال جاری (۱۷ ژوئن ۲۰۲۶) به امضای روسای جمهور دو کشور رسید و قرار بود بر مبنای آن طرحی عملیاتی شود که بتواند شرایط را برای رسیدن به توافقی جامع پیش برد. این توافق بر تثبیت وضع موجود برنامه هستهای ایران، تعهد آمریکا به عدم اعمال تحریمهای تازه و عدم استقرار نیروی نظامی اضافی در منطقه، و در مقابل، صدور معافیتهای لازم برای صادرات نفت ایران و آزادسازی بخشی از داراییهای مسدودشده ایران استوار بود. تفاهمی که سه هفته بیشتر دوام نیاورد و ماجراجویی آمریکا و شرکای منطقهای این کشور در ایجاد مسیر عبور مرور جدید در تنگه هرمز، بدون اعمال نظر ایران، آن را نقض کرد و شرایط را به همان مسیر پرفراز و نشیب پیشین بازگرداند؛ چیزی میان جنگ و صلح ناقص.
حال در پایان شصت روزی که قرار بود آغاز ورود به دور تازهای از مذاکرات برای رسیدن به توافقی جامع باشد؛ تنگه هرمز بسته است و تلاش ایران و عمان به عنوان کشورهای ساحلی این آبراه، یافتن راهی برای گشودن آن. تاکید تهران اما بر مبنا بودن همه بندهای تفاهم اسلامآباد است نه صرفا بند مربوط به تنگه هرمز.
از منظر ایران، بازگشت به چارچوب تفاهم اسلامآباد، در میدان عمل و نه فقط سخن؛ میتواند نشانهای عینی از تغییر واقعی در رویکرد واشنگتن در پرونده جنگ و دیپلماسی در این مقطع زمانی باشد. این تفاهم، بر مبنای تعهد به پایان دادن به جنگ، توقف تحریمهای تازه از سوی آمریکا بنا شده بود. به همین دلیل، از نگاه ایران، احیای این تفاهم میتواند به معنای پدیدار شدن نشانههای از عبور آمریکا از سیاست فشار و تهدید همزمان با مذاکره باشد.
چه باید کرد؟ یک سوال و دو نگاه
تکثیر میانجیها، از پاکستان و قطر گرفته تا عمان، ترکیه و اکنون اتریش و یونان، گرچه میتواند به معنای افزایش کانالهای ارتباطی باشد اما لزوماً به تغییری در محتوای مواضع طرفین قابل تحلیل نیست. چنانکه تحلیلگر سیاسآیاس نیز اشاره کرده، ورود بازیگران تازه به این معادله، در غیاب اعتماد لازم میان واسطه و طرفین درگیر، نمیتواند جایگزین یک میانجیگری واقعی شود. در چنین شرایطی چه باید کرد؟ پاسخ این پرسش در کاخ سفید و دستکم تاکنون با توجه به مجموع تصمیمات و موضعگیریهای رئیسجمهور آمریکا، مبهم است اما ایران به روشنی راهکار را میداند و اعلام میکند: بهترین راه پیش روی آمریکا آن است که پیش از آنکه دیرتر شود و خود را بیشتر در این وضعیت دچار مشکل کند و جهان را نیز دچار تبعات این سوءمحاسبه پرتبعات و جنایتهایی که مرتکب شده کند، هرچه سریعتر خود را از این مسیر خلاص کند. او در ادامه تأکید کرد که پذیرش اشتباه میتواند مقدمه تصمیم درست باشد، هرچند بلافاصله افزود که بعید میداند چنین شجاعتی در بسیاری از تصمیمگیران آمریکایی وجود داشته باشد.
این اظهارات سخنگوی وزارت امور خارجه بازتاب یک ارزیابی راهبردی از سوی تهران است، به این معنا که تا زمانی که واشنگتن حاضر به بازنگری در پیشفرضهای خود درباره ایران، از جمله باور به کارآمدی فشار نظامی و اقتصادی، نباشد، هیچ میانجی، هرقدر هم معتبر یا تازهنفس، نمیتواند جای خالی چنین نگرشی را پر کند. به بیان دیگر، از منظر ایران، مسئله یافتن و یا آوردن واسطهای بهتر یا موثرتر بر سر میز نیست، بلکه بر مسئله این است که آمریکا با چه پیششرطها و در چه چارچوبی وارد میز مذاکره میشود؟ از این مذاکره چه میخواهد؟ آیا دیپلماسی میخواهد یا تسلیم؟ آیا حاضر است هزینههای امضای تفاهمات خود را بپردازد؟ آیا توانسته لابی صهیونیستی را راضی کند؟ آیا حاضر است از روند اشتباه گذشته عبور کند؟
پاسخ این پرسشها میزان تغییر رویکرد آمریکا در قبال ایران را مشخص خواهد کرد، پاسخهایی که سخنگوی وزارت امور خارجه چشمانداز چندان مثبتی از آنها را در ارزیابیهای خود نمیبیند و معتقد است: «پذیرش اشتباه میتواند مقدمه تصمیم درست باشد و البته ما بعید میدانیم که چنین شجاعتی در بسیاری از تصمیمگیران آمریکایی وجود داشته باشد.»
واقعیت آن است که بازگشت به تفاهم اسلامآباد، هزینه بیشتر و بار روانی-سیاسی سنگینتری نسبت به نمایش میانجیسازی برای آمریکا دارد؛ از آن رو که این بازگشت در عمل محدودیتها و تعهدات تفاهمنامه را برای کاخ سفید ضروری میسازد و این در حالی است که رئیسجمهور آمریکا نشان داده است که چندان از مقوله تعهدات جدی در روابط بینالملل استقبال نمیکند.
در نهایت، آنچه از مجموع تحولات اخیر قابل برداشت است، از وجود یک شکاف مفهومی و ادراکی میان دو طرف حکایت دارد؛ به این معنا که واشنگتن (با فرض وجود صداقت و البته خوشبینی محتاطانه) راهکار خروج از بنبست کنونی را در گسترش میانجیها و کانالهای ارتباطی جستوجو میکند تهران اما بر این باور است که راهحل واقعی نه در تکثیر واسطهها، بلکه در بازنگری بنیادین آمریکا نسبت به رویکرد خود در قبال ایران نهفته است؛ رویکردی که تنها با اقدام عملی، و نه با اعلام آمادگی برای گفتوگو از سوی کشورهای تازهوارد به این معادله، قابل اثبات خواهد بود.
منبع: ایرنا
