سه دلیل استاد دانشگاه شیکاگو درباره آینده جنگ
پایگاه خبری مکتوبنامه: افزایش انتقال نفت از تنگه هرمز
جان میرشایمر، استاد دانشگاه شیکاگو و از چهره های مطرح واقع گرایی ساختاری در روابط بین الملل، معتقد است دولت دونالد ترامپ تلاش می کند تصویری از پیروزی آمریکا در جنگ با ایران ارائه دهد و تهران را پیش از گسترده تر شدن درگیری ها به پذیرش خواسته های واشنگتن وادار کند. بر اساس این دیدگاه، دولت آمریکا در کنار تشدید فشارهای اقتصادی، برای دوره پس از انتخابات میان دوره ای گزینه نظامی را نیز آماده نگه داشته است.
راهبرد واشنگتن بر دو پایه استوار است
از نگاه میرشایمر، سیاست دولت ترامپ دو بخش اصلی دارد: فشار اقتصادی و تهدید نظامی
هدف این رویکرد آن است که فشار اقتصادی، تهران را به پذیرش شروط آمریکا وادار کند؛ در حالی که اقتصاد ایالات متحده و اقتصاد جهانی به سمت ثبات حرکت می کنند. با این حال، میرشایمر نسبت به این فرض تردید دارد و می گوید صدمه اقتصادی الزاما به عقب نشینی سیاسی منجر نمی شود.
در حوزه نظامی نیز اعزام نیروهای بیشتر به منطقه، نشانه ای از آمادگی واشنگتن برای اجرای عملیات گسترده تر تلقی شده است. گزارش هایی درباره اعزام نزدیک به ۱۰ هزار نیروی جدید و ناو هواپیمابر «تئودور روزولت» منتشر شده و شمار نیروهای آمریکایی حاضر در منطقه حدود ۵۰ هزار نفر برآورد شده است. با وجود این، میرشایمر معتقد است این ارقام در نگاه نخست بزرگ تر از توان واقعی آمریکا برای اجرای یک عملیات زمینی یا هوایی گسترده علیه ایران به نظر می رسند.
افزایش شمار ناوها، لزوما نشانه حمله تازه نیست
میرشایمر درباره برداشت های مطرح شده از وضعیت ناوهای هواپیمابر هشدار می دهد. به گفته او، ناو «تئودور روزولت» قرار است جای ناو «جورج واشنگتن» را بگیرد و ناو «جورج بوش» نیز منطقه را ترک کرده است. بنابراین، حضور این ناوها الزاما به معنای تشکیل یک آرایش سه ناوه در منطقه نیست.
از سوی دیگر، ادامه جنگ با ایران فشار زیادی بر نیروی دریایی آمریکا وارد کرده است. طولانی شدن ماموریت ناوها و کشتی های جنگی، نیاز به تعمیرات و مشکلات آمادگی عملیاتی را افزایش می دهد. همچنین محدودیت دسترسی به مراکز پشتیبانی در نزدیکی خلیج فارس، وابستگی نیروهای آمریکایی به زنجیره تامین دوردستی مانند پایگاه دیه گو گارسیا را بیشتر کرده است.
حتی اگر آمریکا سه ناو هواپیمابر در اختیار داشته باشد، پرسش مهم این است که عملیات هوایی تازه چه نتیجه ای خواهد داشت که در بمباران قبلی آمریکا و اسرائیل به دست نیامده است. همچنین حمله گسترده به تاسیسات نفتی ایران می تواند با پاسخ متقابل تهران علیه مراکز نفت و انرژی کشورهای حاشیه خلیج فارس همراه شود؛ اقدامی که پیامدهای سنگینی برای بازار جهانی انرژی خواهد داشت.
شمار کل نیروها، معیار دقیقی برای سنجش توان نظامی نیست
میرشایمر تاکید می کند که برای ارزیابی توان آمریکا در اجرای عملیات زمینی، نباید تنها به شمار کلی نیروهای مستقر در منطقه توجه کرد. معیار اصلی، تعداد نیروهایی است که در یگان های رزمی واقعی فعالیت می کنند.
بر اساس برآورد او، از مجموع حدود ۵۰ هزار نیروی آمریکایی حاضر در منطقه، تنها نزدیک به ۵ هزار نفر در یگان های رزمی زمینی قرار دارند. نیروهای تازه اعزام شده نیز تا حد زیادی شامل ملوانان ناوهای هواپیمابر و کشتی های پشتیبان خواهند بود. به همین دلیل، میرشایمر پیش بینی می کند تا اواخر نوامبر، حدود ۷۵۰۰ نیروی آمریکایی در قالب یگان های رزمی زمینی در منطقه حضور داشته باشند.
از دید او، این تعداد برای اجرای یک عملیات زمینی گسترده علیه کشوری پرجمعیت و دارای جغرافیای پیچیده ای مانند ایران کافی نیست. او همچنین به ارزیابی ژنرال بازنشسته، بری مک کافری، اشاره می کند که تامین امنیت تنگه هرمز را نیازمند حدود ۱۵۰ هزار نیروی نظامی و چند ماه عملیات می داند.
سه دلیل برای تردید درباره اثرگذاری فشار اقتصادی
میرشایمر می پذیرد که تحریم ها و سیاست فشار آمریکا به اقتصاد ایران آسیب زده و فشار بر جامعه ایران را افزایش داده است. با این حال، پرسش اصلی این است که آیا چنین فشارهایی می توانند تهران را به پذیرش خواسته های واشنگتن مجبور کنند یا خیر.
نخستین دلیل تردید، محدود بودن نمونه های تاریخی موفقی است که در آنها محاصره اقتصادی به تنهایی یک کشور را به تسلیم سیاسی وادار کرده باشد. دوم آنکه تهران، آمریکا و اسرائیل را تهدیدهایی اساسی برای خود می داند و کشورهایی که بقای خود را در خطر می بینند، معمولا در برابر فشار خارجی مقاومت بیشتری نشان می دهند.
دلیل سوم به ظرفیت ایران برای واکنش متقابل مربوط است. در صورت تشدید فشار اقتصادی، تهران می تواند زیرساخت های انرژی کشورهای حاشیه خلیج فارس و اسرائیل و همچنین تاسیسات حساس آب شیرین کن را هدف قرار دهد.
بر این اساس، فشار اقتصادی ممکن است هزینه های جنگ را افزایش دهد، اما به طور قطعی رفتار سیاسی تهران را تغییر نخواهد داد.
عبور بیشتر نفت از هرمز به معنای پایان بحران نیست
افزایش جریان نفت از خلیج فارس نسبت به هفته های نخست بحران، نشانه بازگشت کامل شرایط به وضعیت عادی محسوب نمی شود. ایران همچنان می کوشد بر روند انتقال نفت اثر بگذارد و نیروهای حوثی نیز زیرساخت های انرژی عربستان را هدف قرار می دهند.
افزایش قیمت سوخت، فشار بر بازار گازوئیل، تداوم تورم و بالا ماندن نرخ وام های مسکن و بازده اوراق قرضه در کشورهای غربی، نشان می دهد پیامدهای اقتصادی بحران تنها به میزان نفت عبوری از تنگه هرمز محدود نیست.
آینده سیاست فشار چه مسیری را دنبال می کند؟
جمع بندی میرشایمر این است که دولت ترامپ به دلایل سیاسی و اقتصادی، انگیزه زیادی برای پایان سریع تر جنگ دارد. از نظر او، تبلیغات درباره نزدیک بودن شکست ایران، بخشی از تلاش واشنگتن برای وادار کردن تهران به عقب نشینی پیش از شدت گرفتن درگیری هاست.
با این حال، موفقیت این راهبرد به برداشت ایران از تهدیدهای آمریکا بستگی دارد. اگر تهران افزایش فشارهای اقتصادی و نظامی را نشانه ضعف واشنگتن یا محدود شدن گزینه های آن بداند، ممکن است به جای عقب نشینی، مقاومت یا واکنش متقابل را افزایش دهد. بنابراین، افزایش نیروهای آمریکایی و رشد انتقال نفت از تنگه هرمز به تنهایی نشانه پایان بحران نیست
درباره این خبر سوالی دارید؟ در نظرات از رکنا بپرسید. پایان خبر / رکنا / کدخبر ۱۲۵۶۲۵۵
