پایگاه خبری مکتوبنامه: به نقل از سرویس جهان مشرق، واقعهی یازده سپتامبر ۲۰۰۱ و انهدام دو برج تجارت جهانی، ظاهرا با برخورد انتحاری هواپیماهای ربوده شده توسط عناصر تروریستی در قلب نیویورک، به نقطهی عطفی در تاریخ معاصر تبدیل شد که آثار آن تا همین امروز، بر ساحات مختلف زیست مردم آمریکا و دیگر نقاط دنیا خودنمایی می کند.
در بیست و پنج سالی که از آن رویداد می گذرد، نه تنها ابهامات مختلف و ابعاد تاریک آن رویداد حل نشده، که امروز تبدیل به یک سیاهچاله شده است. قرائن بیشماری وجود دارد که «روایت» ارایهشده توسط دولت آمریکا و رسانههای جریان اصلی غربی درباره یازده سپتامبر را با خدشههای عمیق و ویرانگر مواجه می کند. همزمان، دستکم بخشی از مردم آمریکا هم امروز آگاهتر شدهاند و فرضیهی دستداشتن «موساد» در آن رویداد، این روزها، همزمان با سالگرد یازده سپتامبر، یک ترند در شبکههای اجتماعی آمریکایی است.
دیوید اسمیت، خبرنگار روزنامهی انگلیسی گاردین در واشنگتن، به بهانهی سالگرد آن رویداد، گزارشی ارایه داده است که از منظر مخاطبان می گذرد.

جنا جیکوبز مکپارتلند همانند آن صبح صاف سپتامبر، لحظهای را که همه چیز تغییر کرد به روشنی به یاد میآورد. او که ۵۲ ساله است، از طریق تلفن به یاد میآورد: «داشتم حمام را تمیز میکردم و در پسزمینه برنامه Today را تماشا میکردم و نُه ماه باردار بودم. فکر میکنم داشتند ‘Today throws a wedding’ را پخش میکردند که خبر منتشر شد.»
یک هواپیما به برج شمالی مرکز تجارت جهانی در نیویورک برخورد کرده بود. مکپارتلند نمیدانست که همسرش، آریل جیکوبز، در کنفرانسی در رستوران Windows on the World آن ساختمان حضور داشت. «به دفترش زنگ زدم و گفتم: ‘هی، تلویزیون را روشن کنید. میدانید چه خبر است؟’ دستیارش گفت: ‘اوه خدای من، جنا، او آنجاست.’ تمام دنیا ناپدید شد و یک نوع احساس فروپاشی تهیکننده به وجود آمد.»
آریل جیکوبز زنده نماند تا پسرش، گابریل، را که شش روز پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به دنیا آمد، ببیند. مکپارتلند که در آن زمان در برایرکلیف مانور نیویورک زندگی میکرد، دو بار دیگر ازدواج کرد، یک خیریه حمایت از سوگواران تأسیس کرد و سرآشپز و رستوراندار شد. هر سالگرد ۱۱ سپتامبر، او در گورستانی که چند تکه استخوان از همسر مرحومش در آن دفن شده، پیکنیک برگزار میکند.

مکپارتلند که از فیرفیلد، کانکتیکات صحبت میکند، میگوید: «آری یک فرد فوقالعاده شاد بود که زندگیاش را گرامی میداشت. من آگاهانه انتخاب کردم که با زندگی کردن تا حد امکان شاد، به او احترام بگذارم. همیشه آسان نیست. هنوز نسبتاً مکرر گریه میکنم. اگر فیلمی با صحنه انفجار ساختمان باشد، یا اگر کتابی بخوانم و بهطور معمولی به ‘پس از ۱۱ سپتامبر’ یا هر چیز دیگری اشاره کند، غافلگیر میشوم. اندوه جایی برای زندگی در قلب پیدا میکند و تو به دیدنش میروی.»
مکپارتلند و سایر خانوادههای قربانیان در ۲۵ سال گذشته یاد گرفتهاند با آن اندوه زندگی کنند. اما آمریکا بهطور کلی در حمل وزن بدترین “حمله تروریستی تاریخ خود تقلا کرده است. قدرتمندترین ملت جهان با اعمال ترور خودش پاسخ داد، به تاریخ خود به عنوان پناهگاهی امن برای مهاجران خیانت کرد و آمریکاییها را به جان یکدیگر انداخت. قهرمانی، حسن نیت و اتحاد اولیه ۱۱ سپتامبر جای خود را به اختلاف در داخل و کاهش اقتدار اخلاقی در خارج داد.

مکپارتلند میافزاید: «اینکه مرگ همسرم برای ایجاد خشونت بیشتر به کار گرفته شده، مرا فوقالعاده غمگین و نزدیک به خشم میکند. این «دیگریسازی» مردم بود که او را کشت و وقتی ما آمریکاییها درسی را که باید بیاموزیم، نمیآموزیم و بهعنوان یک ملت جمعی تصمیم میگیریم دیگران را «دیگری» کنیم، چه مهاجران باشند و چه ملتهای دیگر، این تعمیق آن فاجعه است که برای من بیمارکننده و غیرقابل درک است.»
ضرر غیرقابل بیان
در ۱۰ سپتامبر ۲۰۰۱، جورج دبلیو بوش به فلوریدا سفر کرد تا پروژهی اصلاحات آموزشی را پیش ببرد. AOL به دنبال سهام بزرگی در واحد کابلی شرکت AT&T بود. تنیسور مستعد، لیتون هیوئیت، ۲۰ ساله، تازه پیت سامپراس را کنار زده و قهرمان اوپن آمریکا شده بود.
آمریکا شکستناپذیر به نظر میرسید. جنگ سرد را برده بود و دهه ۱۹۹۰ نسبتاً صلحآمیزی را بهعنوان «ملت ضروری»، به تعبیر مادلین آلبرایت وزیر امور خارجه اسبق، سپری کرده بود. از سالهای مالی ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۱، دولت فدرال چهار مازاد بودجه متوالی ثبت کرد.
اما آنچه «قرن آمریکایی» نامیده میشد، صبح روز بعد به پایانی آخرالزمانی رسید. نزدیک به ۳۰۰۰ نفر کشته شدند وقتی ۱۹ هواپیماربای القاعده کنترل چهار هواپیمای مسافربری را به دست گرفتند، دو هواپیما را به مرکز تجارت جهانی کوبیدند، یکی را به پنتاگون در آرلینگتون، ویرجینیا، و چهارمی را به مزرعهای در غرب پنسیلوانیا.

از تکاندهندهترین تصاویر، کارمندان اداری بودند که از برجهای دوقلوی در حال سوختن به پایین میپریدند. روی دیوار موزه ملی ۱۱ سپتامبر در نیویورک نقل قولی از جیمز گیلروی، ساکن منهتن سفلی، وجود دارد: «او کت و شلوار کاری پوشیده بود، موهایش ژولیده بود… این زن برای آنچه به نظر دقیقهها میرسید آنجا ایستاد، سپس دامنش را پایین نگه داشت و از لبه پرید… فکر کردم چقدر انسانی، چقدر با حیا، که قبل از پریدن دامنش را پایین نگه دارد.»
بهطور غیرقابل تصور، هر دو برج ۱۱۰ طبقه فرو ریختند و ابرهای عظیم خاکستر و گرد و غبار را در خیابانهای منهتن سفلی آزاد کردند در حالی که تکههای کاغذ مانند کاغذرنگیها به پایین میریختند. دیوید بلایت، مورخی که به موزه یادبود یازده سپتامبر مشاوره می داد، گفت: «این دیداریترین رویداد تاریخ است – بسیار عکسبرداری شده، فیلمهای زیادی، مستندهای زیادی. آنقدر تکاندهنده، آنقدر وحشتناک است که نمیتوانید بدون گریه تماشایش کنید. یکی از چیزهایی که هرگز نباید درباره ۱۱ سپتامبر متوقف شود، اندوه اساسی آن است. یک احساس محض از ضرر غیرقابل بیان وجود دارد.»
در ابتدا این ضرر بهترین فرشتگان آمریکا را بیرون آورد. آتشنشانان و امدادگران اولیه، شجاعت الهامبخشی از خود نشان دادند. شهروندان عادی برای اهدای خون صف کشیدند. ملت به ندرت پیش از آن متحد شد و همدردی جهانی دریافت کرد، با روسیه که حمایت خود را اعلام کرد، ایران که مراسم شمعافروزی برگزار کرد و ناتو که برای اولین و تنها بار در تاریخ خود ماده ۵ را فعال کرد. بوش از گراند زیرو در نیویورک بازدید کرد و با بلندگو اعلام کرد که «مردمی که این ساختمانها را خراب کردند، بهزودی صدای همه ما را خواهند شنید.»
آنها شنیدند. آمریکا به افغانستان حمله کرد تا القاعده را نابود کند و طالبان حامی آن را سرنگون کند، جنگی که ۲۰ سال طول کشید و رکورددار شد، فقط برای اینکه در نهایت، طالبان بازگردد. بوش سپس به عراق حمله کرد بر اساس این فرض نادرست که صدام حسین سلاحهای کشتار جمعی دارد، با هزینه گرفتهشدن صدها هزار جان.

جنگ جهانی علیه ترور به یک بنگاه گسترده مداخله نظامی، عملیات اطلاعاتی، بازداشت و بازجویی تبدیل شد. برخی مظنونان شکنجه شدند، از جمله با روش واتربوردینگ{غرق مصنوعی} در «مکانهای تاریک» سیا.
یک ربع قرن بعد، ۱۰۰ میلیون آمریکایی برای به یاد آوردن ۱۱ سپتامبر بسیار جوان هستند و شاید فقط از این دیدگاه بتوان پیامدها را به روشنی دید.
تاریخنگاران و کارشناسان سیاست که با گاردین مصاحبه کردند، پیشنهاد میکنند که واکنش به ۱۱ سپتامبر یک محاسبه استراتژیک عمیقاً اشتباه بود که آمریکا را از ظهور چین منحرف کرد و بذرهای افول خودش را کاشت.
شکار دشمنان
بیل گالستون، مشاور سیاستی سابق بیل کلینتون، پیشنهاد کرد: «۱۱ سپتامبر زمانی است که اوضاع برای ایالات متحده شروع به خراب شدن کرد. ایالات متحده در ۱۰ سپتامبر در اوج قدرت پس از جنگ سرد خود بود و سپس، از طریق مجموعهای از اشتباهات و قضاوتهای نادرست در جبهه خارجی و داخلی، ما نه تنها قدرت، بلکه اعتبار خود را تا حد زیادی از دست دادیم.»

او تاکید می کند:
«به قضاوت من، ۱۱ سپتامبر یک ربع قرن بدحکومتی در ایالات متحده را آغاز کرد و ما تا مدتها بهای آن را خواهیم پرداخت.»
آیا اسامه بن لادن، رهبر القاعده که مغز متفکر حملات بود، در نهایت پیروز شد؟ اگر معیار پیروزی، تمایل فوری و مسیحایی بن لادن برای تأسیس خلافت جهانی و اخراج همه حضور غربی از خاورمیانه باشد، او آشکارا شکست خورد. القاعده در نهایت تا مرز انقراض ضربه خورد و خود بن لادن در سال ۲۰۱۱ در یک مجتمع پاکستانی کشته شد.
اما اگر موفقیت تروریستها را با بزرگی زخمهایی که آمریکا بابت آن رویداد در همهی این سالها به خود وارد کرد، سنجیده شود، میراث بن لادن یک زوال خودایمنی آهسته در داخل ایالات متحده است که ممکن است از تاریکترین خیالات او فراتر رفته باشد.
بن رودز، معاون سابق مشاور امنیت ملی در دوران باراک اوباما، گفت: «بن لادن به نوعی در نیات خود شکست خورد. او میخواست ایالات متحده از خاورمیانه خارج شود. او میخواست دولتهای خاصی در خاورمیانه را سرنگون کند. اما به روشهای دیگر ۱۱ سپتامبر موفقترین حمله تروریستی تاریخ است از این جهت که چنان بیشواکنشی از ایالات متحده برانگیخت که ما افول، تفرقه و خیانت به داستان خودمان را تسریع کردیم.»
مانند بیشمار دیگری، مسیر زندگی رودز توسط ۱۱ سپتامبر تغییر کرد. او ۲۳ ساله بود و روی کمپین انتخاباتی شورای شهر در یک محل رأیگیری در اسکله بروکلین کار میکرد. او هواپیمای دوم را دید که به برجهای دوقلو برخورد کرد و بقیه کشتار را تماشا کرد. این رویداد او را به واشنگتن کشاند و به سیاست خارجی وارد کرد.
او هزینه ۲۵ سال «جنگهای همیشگی» را غیرقابل محاسبه میداند. آنها بار عظیمی بر آمریکاییهایی که در آنها جنگیدند، گذاشتند و باید با مشکلاتی از زخمهای جنگی تا بحران مواد افیونی دست و پنجه نرم میکردند. آنها همچنین به تخریب نظم مبتنی بر قواعد کمک کردند و راه را برای ولادیمیر پوتین روسیه و دیگران هموار کردند تا قواعد را رد کنند و از زبان مبارزه با تروریسم برای توجیه سیاستهای خود استفاده کنند.

سپس حوزه داخلی وجود دارد. رودز میگوید به بینندههای معمولی فاکس نیوز در دوران بوش وعده پیروزیهای بزرگ بر دشمنان خارجی داده شده بود. او توضیح داد: «وقتی ملتها آن نوع وعدهها را حفظ نمی کنند، وقتی آن نوع ناسیونالیسم و بیگانههراسی را آزاد میکنید و در میدان نبرد موفق نمیشوید، تاریخ به شما میگوید که مردم شروع به جستجوی دشمنان در داخل برای سرزنش میکنند.»
او تصریح می کند:
«تجربه من در دوران اوباما عمیقا اینگونه بود که آن «دیگری» که حول تروریستها ساخته شده بود به رئیسجمهور سیاهپوست یا مهاجران عبوری از مرز جنوبی یا افراد LGBT تبدیل شد. بخشها همان بودند، اما دشمن به دشمنی در داخل تغییر کرده بود.»
زندگی با میراث
دونالد ترامپ یک دهه پیش اولین نامزدی ریاستجمهوری خود را در پسزمینه این جستجوی سرزنش آغاز کرد. او با ترویج دروغ اینکه اوباما مسلمان است، شیطانسازی مهاجران، و وعده ساخت دیوار مرزی، با حمله – در گسستی آشکار از بوش و ارتدوکسی جمهوریخواه – علیه نخبگان سیاسی برای راهاندازی جنگهای همیشگی که ادعا میکرد متوقف خواهد کرد، پیش رفت (او حمله به عراق را «بدترین تکتصمیم در تاریخ» آمریکا نامیده است).
رودز گفت: «بدون ۱۱ سپتامبر هرگز دونالد ترامپ را به عنوان رئیسجمهور نمیداشتید زیرا او اساساً به آن جریان دیگریسازی مردم قدم گذاشت و بیگانههراسی و ناسیونالیسم زشتی را که آزاد شده بود و خشمی که مردم، بهویژه در راست، از فریب خوردن توسط دولت بوش به مدت هشت سال احساس میکردند، به تصرف درآورد.»
او تاکید دارد:
«تصادفی نیست که ظهور ترامپ با نابودی جب بوش مشخص شد، که نماد همه آن وعدههای شکسته بود.»
اکنون، رودز استدلال میکند، جنگ علیه ترور به خانه بازگشته است. او گفت که مأموران اجرایی مهاجرت و گمرک آمریکا (ICE) «اساساً استراتژیهای ضدشورش را در شهرهای آمریکا اجرا میکنند. همان تجهیزات نظامی که ما برای جنگیدن استفاده میکردیم اکنون در دستان مجریان قانون است. برخی از همان افراد ثبتنام کردهاند که این کار را انجام دهند، و همان فناوریهای نظارتی که علیه تروریستها در خارج استفاده میکردیم، اکنون علیه آمریکاییها استفاده میشود. ما اکنون در تئاتر جنگ علیه ترور زندگی میکنیم و این آشکارا منبع ناراحتی فزاینده برای بسیاری از آمریکاییها است.»

همانطور که آمریکا در خارج بیش از حد گسترش یافت، ماشین جنگ بیپایان نیز به جبهه داخلی بازگشت و آزادیهای مدنی و هنجارهای قانونی را که ادعا میکرد از آنها دفاع میکند، فرسایش داد. قانون میهنپرستی، که قواعدی را که دولت را از نظارت بر شهروندان آمریکایی بدون «دلیل محتمل» بازمیداشت، کنار گذاشت، فقط ۴۵ روز پس از حملات تصویب شد و اختیارات آژانسهای اجرای قانون را بهطور رادیکال گسترش داد.
جمیل جعفر، که هفتهها پس از حملات به نیویورک نقل مکان کرد و سپس ۱۴ سال را صرف طرح دعاوی امنیت ملی برای اتحادیه آزادیهای مدنی آمریکا کرد، انتقال را از سطح زمین دید. کار داوطلبانه اولیه او شامل بازدید از مراکز بازداشت مهاجرت در نیویورک و نیوجرسی بود، جایی که صدها مهاجر در وحشت پس از ۱۱ سپتامبر جمعآوری شده بودند.
در یک دهه و نیم بعد، جعفر در نبردهای قانون اساسی عمده مربوط به شنود بیحکم، بازداشت مخفی و قتلهای هدفمند شرکت کرد. او شاهد توسعه یک دستگاه نظارتی عظیم توسط آژانس امنیت ملی بود که بسیاری از آن از طریق گزارشها و بعداً افشاگریهای ادوارد اسنودن علنی شد.
جعفر، اکنون مدیر اجرایی مؤسسه نایت برای اصلاحیه اول{قانون اساسی} در دانشگاه کلمبیا، استدلال میکند که بسیاری از اختیارات نظارتی ایجاد شده پس از ۱۱ سپتامبر همچنان پابرجا هستند یا حتی گستردهتر شدهاند. او گفت: «بسیاری از آنچه اکنون میگذرد قابل ردیابی در نهادها و اختیاراتی است که پس از ۱۱ سپتامبر ایجاد شد و دادگاهها نتوانستند محدود کنند. استفاده از قوانین حمایت مادی برای پیگرد قانونی معترضان ضد ICE در تگزاس. استفاده از قانون جاسوسی برای تهدید و ارعاب روزنامهنگارانی که درباره مسائلی مینویسند که عموم باید بدانند.

«حتی بازداشتها و تهدید به اخراج دانشجویان برای اعتراض در محوطههای دانشگاه: آن سیاست بر اختیاراتی بنا شده که دادگاهها ۲۵ سال پس از ۱۱ سپتامبر به قوه مجریه دادند. ما قطعاً با میراث این تصمیمات و سیاستهایی که در سالهای پس از ۱۱ سپتامبر وضع شدند زندگی میکنیم.»
دوران جدید
گوانتانامو بی، جایی که ۷۸۰ مرد و پسر از زمان ۱۱ سپتامبر زندانی شدهاند، به یکی از قابلرؤیتترین نمادهای آن دوران تبدیل شد. جنگ عراق رسوایی ابوغریب را به بار آورد، که در آن پرسنل و پیمانکاران آمریکایی بازداشتشدگان را مورد آزار، تحقیر و شکنجه قرار دادند.
اوباما تلاش کرد که گوانتانامو را ببندد، و شکست خورد. ترامپ از آن زمان به دلیل فرستادن مهاجران به آن زندان با انتقاد شدید مواجه شده است.
جرمی وارون، استاد تاریخ در دانشگاه نیو اسکول در نیویورک و عضو برجسته گروه «شاهد علیه شکنجه»، گروهی که به دنبال بستن گوانتانامو است، گفت: «ایالات متحده به یک برنامه و سیاست شکنجه متعهد شد، نقض قوانین بینالمللی و قوانین خودش، و عنصری از ظلم بیدلیل و حتی سادیسم بهطور عملیاتی بخشی از جنگ علیه ترور شد.
«مردم قدرت و امنیت ملی را با توانایی وارد کردن آسیب به دیگرانِ آسیبپذیر برابر دانستند. هر چه خشونت بیشتری اعمال میکنیم، بهنحوی قویتر، بهتر و امنتر هستیم و بسیاری از آن خشونت بازگشت و دشمنان جدیدی ساخت.
«اما یازده سپتامبر فراتر از قربانیانش، هر ادعایی را مبنی بر این که ما یک نظم قانون اساسی هستیم که از حاکمیت قانون پیروی میکند و به معاهدات ملی احترام میگذارد، نابود کرد. دورانی از قدرت اجرایی را آغاز کرد که با مصونیت و بیمجازاتی مطلق عمل میکند. قانونشکنی ترامپ پیامدی کاملاً قابل پیشبینی از تحقیر حاکمیت قانون، نظارت، کنترل و توازن است که دولت بوش نشان داد.»
برای وارون، ارتباط واضحی بین روشهای وحشیانه جنگ جهانی علیه ترور و افراطهای ICE تحت ترامپ وجود دارد. او به مراکز بازداشت بدنام در تگزاس و نیوجرسی اشاره میکند که در آن زندانیان معمولاً از غفلت پزشکی رنج میبرند، و گزارشهای اخیر از پروازهای اخراج دلخراش که در آن مهاجران با غل و زنجیر به آفریقا فرستاده میشوند.
او گفت: «مردم گزارش میدهند که در ترس و کثافت و فلاکت بدون دسترسی به بهداشت اولیه، و دسترسی به وکلا زندگی میکنند. خانوادهها از هم پاشیده میشوند و سطحی از تحمیل رنج عامدانه وجود دارد که حیرتآور است و به نظر نمیرسد حتی بخش ضروری استراتژی گسترده مهاجرت باشد.
«باز هم این نیاز بیمارگونه وجود دارد که جمعها احساس میکنند باید بر کسانی که آنها را پایینتر میپندارند، تسلط یابند. مسلمانان و عربها جامعه بزرگی تحت سوءظن بودند و این تا حد زیادی با مهاجران پوستقهوهای از نقاط دیگر جهان جایگزین شده است. وقتی ادبیاتی دارید که مردم را بهعنوان مجرم و فرودست شیطانسازی میکند، بدرفتاری با آنها را عادیسازی می کنید.»
مسیری متفاوت
تلفات جانبی این مسیر ۲۵ ساله، نابودی اعتماد به نهادهای عمومی آمریکا بوده است. وارون استدلال میکند که این محیط یک «وضعیت پس از حقیقت» به وجود آورد که در آن واقعیت تجربی رها شد و نظریههای توطئه شکوفا شدند.
روایت رسمی ۱۱ سپتامبر توسط جنبش «حقیقتجو» به چالش کشیده شد، که پیشنهاد میکرد حملات یک «کار داخلی» توسط دولت آمریکا سازماندهی شده بود. ادعاهای نادرست دولت بوش درباره سلاحهای کشتار جمعی عراق زمینه را برای سبک بدبینانه ترامپ فراهم کرد، که بر این باور عمومی تکیه دارد که همه دروغ میگویند پس ممکن است به یک عوامفریب رأی دهند که درباره آن صادق است.
همین هفته گذشته گزارش شد که ترامپ به وزارت امنیت داخلی، که در پی ۱۱ سپتامبر ایجاد شد، دستور داده است که ادعاهای نادرست خودش درباره تقلب انتخاباتی را با آغاز جستجوی چند هفتهای برای غیرشهروندان در فهرست رأیدهندگان آمریکایی تقویت کند، اقدامی که ناظران آن را تلاشی برای ارعاب پیش از انتخابات میاندورهای نوامبر میدانند.

رئیسجمهور آمریکا روز جمعه در مراسم بزرگداشت در پنتاگون شرکت خواهد کرد در حالی که جیدی ونس در مراسم یادبود ملی ۱۱ سپتامبر در نیویورک خواهد بود.
بار دیگر جمعیتها توقف خواهند کرد تا کارگرانی را به یاد آورند که ناامیدانه لباسها، ملافهها و رومیزیها را از برجهای محکوم به فنا تکان میدادند، آتشنشانانی که از پلهها بالا رفتند و هرگز بازنگشتند، مسافران هواپیمایی که به کابین خلبان یورش بردند تا پرواز ۹۳ یونایتد ایرلاینز را از رسیدن به هدفش در واشنگتن متوقف کنند.
اما آیا آنها آنچه بعد آمد را، هزینههای مالی و جانی که پرداخت شد، خواهند سنجید؟ و چه میتوانست اتفاق بیفتد اگر کشور مسیر متفاوتی را انتخاب کرده بود؟
رودز گفت: «به آنچه انجام ندادیم فکر کنید. گاهی این موضوع روان مرا تسخیر می کند. تریلیونها دلاری که برای یک جنگ همیشگی خرج شد: با آن پول در چه زمینههایی می توانستیم هزینه کنیم؟ تغییرات اقلیمی، بهداشت همگانی، آموزش عمومی. هزینه-فرصت واقعی برای چگونگی گذراندن زمان و منابعمان وجود دارد.
«اگر از سیاره دیگری به زمین میآمدید و باید این واقعیت را درک میکردید که ایالات متحده چندین تریلیون دلار خرج تعقیب تعداد نسبتاً کمی تروریست در چند کشور، سرنگونی دولتها و سپس جنگیدن با شورشها کرد، در حالی که مشکلات عظیمی با صنعتزدایی، با سیستم آموزشی، با آغاز تغییرات اقلیمی دارد، فکر میکردید این کشوری است که دیوانه شده است.»
