پایگاه خبری مکتوبنامه: کاظم جلالی، سفیر ایران در روسیه و یکی از همکاران قدیمی شهید لاریجانی در مجلس بیان کرد: مثلاً در وقایع ۱۵ بهمن سال ۱۳۹۱ که در ادبیات سیاسی مجلس به «یکشنبه سیاه» مشهور شد، هر کس دیگری جای ایشان بود، قطعاً از کوره درمیرفت. من خاطرات زیادی از آن روز پرتنش دارم. وقت جلسه علنی، آرامش و طمأنینه فوقالعادهشان را میدیدیم. در همه موارد دیگر هم ایشان صبورانه تلاش میکرد منتقدان را قانع کند و اگر میدید گفتگو دیگر اثرگذار نیست، بحث را ادامه نمیداد و میرفت.
شب قبل از آن حادثه، یعنی شامگاه ۱۴ بهمن، ما در محل ریاستجمهوری جلسه داشتیم. سلسله نشستهایی به فرمان رهبر شهیدمان برگزار میشد و ایشان تأکید کرده بودند که دولت باید بستهای حمایتی تحت عنوان «عیدانه» به مردم ارائه کند. در آن جلسات، ما با مسئولان دولتی از جمله رئیسجمهور وقت، معاون اول، وزیر اقتصاد و رئیسکل بانک مرکزی نشست مشترکی داشتیم. از طرف مجلس نیز رئیس وقت، یکی از نواب رئیس و چند تن از رؤسای کمیسیونها حضور داشتند و من هم به عنوان رئیس مرکز پژوهشها در جلسه حاضر بودم. مسئولان ارشد قوه قضائیه نیز در این نشستها شرکت میکردند.
شب ۱۵ بهمن آخرین جلسهای بود که برای عیدانه برگزار شد. جلسه خوب اداره شد و در پایان، یکی از نمایندگان مجلس گفت: «امیدواریم حالا که جلسه خیلی خوب برگزار شد، فردا هم در استیضاح جناب شیخالاسلامی همین جو حاکم باشد.»
در آن جلسه بین آقای لاریجانی و احمدینژاد تنشی ایجاد نشد و برخورد دو رئیس به چه صورت بود؟
تا آن لحظه همه چیز در جلسه به خوبی پیش میرفت؛ اما پس از این جمله آن نماینده، آقای احمدینژاد گفت: «اگر رئیس بگذارد، خوب اداره شود، بله؛ ولی همه چیز زیر سر خود رئیس است.» آقای لاریجانی در پاسخ گفتند: «خیر، زیر سر من نیست؛ نمایندگان خواستار استیضاح شدهاند و شما هم نخواستید موضوع را حل کنید.»
در آنجا من اجازه گرفتم و رو به آقای احمدینژاد گفتم: «آقای احمدینژاد، من نه میخواهم آخرت خودم را فدای شما کنم و نه فدای آقای لاریجانی. چند روز پیش از آن، ما در سفر سودان بودیم و خبر اعلام وصول استیضاح آقای شیخالاسلام را همانجا شنیدیم. زمانی که این خبر به ما رسید، من در اتاق آقای لاریجانی بودم و ایشان با تاسف گفتند: «ای کاش این استیضاح اعلام وصول نمیشد.» در واقع آن جلسه علنی مجلس که استیضاح در آن اعلام وصول شد، به ریاست برادر عزیزم، حجتالاسلام والمسلمین ابوترابیفرد اداره میشد [و آقای لاریجانی نقشی در آن نداشتند.]»
با این گفتگوها، جروبحثها در جلسه عیدانه آغاز شد. شهید لاریجانی هم چون اصولاً اهل مشاجره و جروبحث نبودند، بلند شدند و جلسه را ترک کردند؛ ایشان همیشه شبها زود میخوابیدند و صبح زود برای رسیدگی به کارها بیدار میشدند. ما پس از رفتن ایشان، شاید حدود ۴۵ دقیقه دیگر همچنان ایستاده به بحث و گفتگو ادامه دادیم، اما شهید لاریجانی همان ابتدا رفتند.
در جلسه استیضاح چه اتفاقاتی افتاد؟ روحیه آقای لاریجانی بعد از پخش آن فیلم و حتی حملهای که در قم صورت گرفت، چگونه بود؟
آن جلسه را که همه دیدید. صبح همان روز، من به مجلس رفتم، در دیدار کوتاهی آقای دکتر لاریجانی به من گفتند که صبح زود، آقای فروزنده (معاون پارلمانی وقت رئیسجمهور) پیش ایشان آمده و با زبان بیزبانی و تلویحاً خواسته بود که استیضاح صورت نگیرد. شهید لاریجانی نقل کرد؛ «به ایشان توضیح دادم که روند استیضاح دیگر در دست من نیست و نمایندگان بر آن اصرار دارند.» آقای فروزنده که انسان بسیار ماخوذ بهحیایی است، در نهایت به بنده خدا [آقای لاریجانی] هشدار داده بود که اگر استیضاح را جلو ببرید، رئیسجمهور فیلمهایی دارد که قصد دارد آنها را در صحن علنی پخش کند. شهید لاریجانی به ایشان گفتند که این تهدید رییس مجلس است و من از تهدید هراسی ندارم و به وظیفهام عمل میکنم.
یعنی از قبل یک اعلام آمادگی به ایشان شده است؟
بله، خود آقای دکتر هم بعداً در مصاحبههایشان اعلام کردند که صبح همان روز آقای فروزنده پیش ایشان آمده بود. شهید لاریجانی معمولاً بلافاصله بعد از نماز صبح در دفتر کارشان حاضر میشدند؛ در حالی که مسئولان دفتر و منشیها عموماً ساعت هفت صبح میآمدند. به همین دلیل، ما هم اگر زودتر از این ساعت میرسیدیم، از طریق همکاران حفاظت درخواست دیدار خود را هماهنگ میکردیم.
آقای فروزنده نیز گویا همان صبح زود آمده و درخواست ملاقات کرده بودند. شهید لاریجانی ابتدا فرموده بودند که مشغول نوشتن مطلبی هستند و فرصت ندارند؛ اما وقتی با اصرار ایشان مواجه شدند، پذیرفتند. در این دیدار، همانطور که شهید لاریجانی نقل کردند، تلویحاً و با زبان بیزبانی به ایشان هشدار داده شد که قرار است فیلمی پخش شود. پاسخ شهید لاریجانی این بود: «یعنی میخواهید رئیس مجلس را تهدید کنید؟ من ابایی از این تهدیدها ندارم و روال قانونی مجلس را طی خواهم کرد.»
با این حال، ایشان هیچ اطلاعی از محتوای دقیق آن فیلم نداشتند. ظاهراً فیلم را از قبل در اتاق فرمان صحن علنی مجلس گذاشته و فردی را به عنوان محافظ در کنار آن مستقر کرده بودند تا به محض صدور دستور از سوی رئیسجمهور وقت، آن را پخش کند؛ به طوری که تا لحظه پخش، هیچکدام از کارکنان مجلس از محتوای آن باخبر نبودند.
بعد از پخش فیلم ایشان چه واکنشی در جلسات خصوصی داشتند و گلایه نکردند؟
یکی از مواردی که درباره به شهید لاریجانی برای من جالب بوده و قبل از شهادتش نیز گفتهام، آرامش ایشان بود. اگر در آن روز کسی فیلم مجلس را از روبهرو میگرفت، مجلس طوفان بود. مجلس خیلی طوفانی بود و اکثریت مانند آتش فشان بودند.
نزدیک ظهر به ایشان گفتم حالا که همه صحبتها انجام شده، جلسه را برای نماز ختم نکنید، ادامه پیدا کند و رأیگیری صورت بگیرد. یک مکثی کرد و گفت نه، بگذارید نماز اول وقت بخوانیم و ببینیم خدا چه میخواهد. مجلس را هم برای نماز اول وقت تعطیل کردند.
گلایهای هم نکردند و لحنشان را هم دیدید. نمایندگان مرتب میخواستند تذکر بدهند و داد میزدند؛ اداره مجلس سخت بود. به دلیل نوع فیلمبرداری مجلس، کمتر افراد متوجه میشوند که در پایین چه خبر بود.
اما ایشان همه را به آرامش دعوت میکرد و میگفت تذکرات را بعداً میشنویم و نکاتش را هم گفت. فقط یکبار لحنش تند شد، آن هم زمانی که آقای احمدینژاد گفت میخواهد صحبت کند و ایشان گفت نه، وقت شما تمام است. آنجا لحن کمی تند شد و بقیه صحبتها با لحن آرام بود. خیلی برای من عجیب است؛ این حجم از فشار، اداره مجلس، فحش شنیدن و مسائلی که در بیرون به وجود میآمد، ایشان چطور پاسخ میداد. الآن هم میتوانم صورت ایشان را تجسم کنم که چگونه بود. همیشه در آرامش کامل بود.
میگویند آقای لاریجانی در آن جلسه «یکشنبه سیاه» با غرور برخورد کردند؛ ایشان همیشه همینطور بودند، یعنی غرور داشتند؟
(خنده) اساساً چالشی در خصوص مسئولان جمهوری اسلامی وجود دارد؛ از آنجا که مردم همیشه آنها را از طریق قاب تلویزیون و در موقعیتهایی رسمی که نیازمند حفظ وزانت و ابهت است مشاهده میکنند، ممکن است دچار چنین برداشتهای نادرستی شوند. اما رفتارهای شهید لاریجانی هرگز برخاسته از تکبر نبود، بلکه برعکس، معاشرت با ایشان بسیار شیرین و دلنشین بود.
شهید لاریجانی، فردی بسیار رقیقالقلب و مهربان بودند و من در طول سالها همکاری، هرگز نشانهای از غرور در وجودشان ندیدم. حقیقت را بخواهید، به هیچ وجه قصد ندارم در توصیف شخصیت ایشان مبالغه کنم، اما واقعیت این است که هیچگاه اثری از کبر و غرور در رفتارشان مشاهده نکردم.
به طور مثال، وقتی من مسئولیت مرکز پژوهشهای مجلس را بر عهده گرفتم، عمده کارشناسان مرکز، جوانانی بسیار شایسته، فهمیده و باسواد در بازه سنی ۲۵ تا ۳۵ سال بودند. بسیاری از این جوانان همسنوسال فرزندان آقای دکتر لاریجانی بودند؛ یعنی همنسل فرزند عزیز و شهید بزرگوارشان، آقا مرتضی لاریجانی.
نویسنده: نیلوفر مولایی | منبع: خبرآنلاین
